تبلیغات
ورودی 90 دانشکده ی دندانپزشکی تبریز - کوتاه اما جالب!

ارزش اجتماعی فرد، به توانایی ارائه ی خدمتی ارزشمند است که در نتیجه ی تحصیلات و یادگیری آن را کسب کرده است.

کوتاه اما جالب!

نویسنده :فرشته احمدی
تاریخ:چهارشنبه 16 اسفند 1391-07:40 ب.ظ

چندتا داستانک!

داستان زیبای مترسک از جبران خلیل جبران




مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟
پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!



ماجرای خنده دار تختی که هر بیماری روی آن می‌خوابید، میمرد!!



چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند. این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می‌دانستند.
کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم گرفتند تا در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده ودو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که «پوکی جانسون» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دو شاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!



 چیزی که هرگز برنمی گردد!!



یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود...

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.
او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.
وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت...
پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد».
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.
وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!
او حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.
وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ...... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...
در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

- چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند
1. سنگ ... پس از رها کردن!
2. حرف ... پس از گفتن!
3. موقعیت... پس از پایان یافتن!
4. زمان ... پس از گذشتن.




کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان: فقط 12کلمه!!


آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How can you heal an Achilles tendonitis fast?
شنبه 1 مهر 1396 09:21 ق.ظ
Thank you for some other informative web site. The place else may I am getting that kind of information written in such an ideal way?
I have a mission that I'm simply now operating
on, and I've been on the look out for such information.
How do you treat a sore Achilles tendon?
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:07 ق.ظ
I'm really inspired with your writing skills and also with the structure on your blog.
Is this a paid subject or did you modify it yourself?
Either way stay up the excellent quality writing, it is uncommon to see a nice blog like this one nowadays..
rosauragosda.bravesites.com
جمعه 16 تیر 1396 09:30 ب.ظ
Hi there everyone, it's my first visit at this site,
and piece of writing is actually fruitful for me, keep
up posting such content.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 01:58 ب.ظ
Hello, its pleasant post about media print, we all be aware of
media is a impressive source of information.
k1.az
جمعه 18 اسفند 1391 11:48 ب.ظ
سپاس بۆ وه رگێڕانه که ت
یعنی ممنون از ترجمه تون...
پاسخ فرشته احمدی : xahesh mikonam..
Y.A
جمعه 18 اسفند 1391 11:06 ب.ظ
عاااااااااااااااااالی
پاسخ فرشته احمدی : tnx
k1.az
پنجشنبه 17 اسفند 1391 02:38 ق.ظ
merccc.
niceeeeeee.
but farsi yokhde in cm's ????????
پاسخ فرشته احمدی : cme shomam k chan zabanas!! :D
raana k gofte xode aks az dastane tarsanaktare manam j dadam farz kon poshte aks yechizi shabihe un bashe!!!!
gashahdilaram k yani ghashangand
inam az farsishun :)
e.a
چهارشنبه 16 اسفند 1391 11:07 ب.ظ
gashangidilar merccccccccc
پاسخ فرشته احمدی : saghol janim ;)
raana
چهارشنبه 16 اسفند 1391 09:43 ب.ظ
aksi dastanin ozunnan goxmali taride:-S
پاسخ فرشته احمدی : farz ela gapin dalisinda ona oxshar bizatdiiii :D
چهارشنبه 16 اسفند 1391 09:19 ب.ظ
like:)
پاسخ فرشته احمدی : :)
aryan purmalek
چهارشنبه 16 اسفند 1391 07:49 ب.ظ
well come back :D
پاسخ فرشته احمدی : tnx again! :D
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
href='http://www.iranskin.com/online'>Online User